باران
من از ندامت فردای اشتباه پرم ز من کناره بگیرید کز گناه پرم من از نتایج خوش باوری، تجارب تلخ پرم، پرم، پرم، از بار اشتباه پرم مرا به خلوت وجدان خویش بسپارید که از قضاوت تو خالی کلاه پرم چگونه دست به همراهیت بیالایم که از خیانت یاران نیمه راه پرم شراب وسوسه در جان من مریز، که من هزار پنجره از حسرت نگاه، پرم محمد سلمانی به پرواز
شک کرده بودم به هنگامی که شانه های ام از وبال بال خمیده بود واز پاک بازی معصومانه ی گرگ و میش شب کور گرسنه چشم حریص بال می زد. گفتی که چو خورشید زنم سوی تو پر چون ماه شبی میکشم از پنجره سر افسوس که خورشید شدی تنگ غروب اندوه که مهتاب شدی وقت سحر خود آیا تاب تان هست که پاسخی در خور بشنوید؟ رنج از پیچیدگی می برید؟ از ابهام و هر آنچه شعر را در نظر گاه شما به زعم شما به معمایی مبدل می کند. اما راستی را از آن پیش تر رنج شما از نا توانی خویش است در قلمرو دریافتن که این جای اگر از عشق سخنی می رود عشقی نه از آن گونه است که تان به کار آید و گر فریاد و فغانی هست همه فریاد وفغان از نیرنگ است وفاجعه. خود آیا در پی یافتن چیستید شما که خود نیرنگید و فاجعه و لاجرم ز خود به ستوه نه؟ دیری با من سخن به درشتی گفته اید خود آیا تاب تان هست که پاسخی به درستی به درشتی بشنوید؟ احمد شاملو
فرزندان سپس زنی که کودکش را بر
دستانش می برد به او نزدیک شد و گفت:از فرزندان برای ما
سخن گوی. و او گفت: فرزندانتان، فرزندان شما
نیستند. تقدیم به پروانه ی مهربونم به مناسبت تولدش... بیشترین عشق جهان را به سوی تو می آورم از معبد فریاد ها و حماسه ها چرا که هیچ چیز در کنار من از تو عظیم تر نبوده است که قلبت چون پروانه ای ظریف وکوچک وعاشق است....
عاشقان
سرشکسته گذشتند،
شرمسار ِ ترانههای بيهنگام ِ خويش.
و کوچهها
بيزمزمه ماند و صدای پا.
شکسته گذشتند...
ادامه مطلب

ادامه مطلب
ادامه مطلب
در این غروب غم زده
بر من ببار
بر برگ های بی طراوت من،
اما
ابر عقیم بی نم باران گذشت ورفت
ادامه مطلب
ادامه مطلب
![]()
| Design By : Night Skin |




