تبليغاتX
باران بهاری

قالب پرشین بلاگ


باران بهاری

آیینه پرسید که چرا دیر کرده است
نکند دل دیگری او را اسیر کرده است
خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است
تنها دقایقی چند تاخیر کرده است
گفتم امروز هوا سرد بوده است
شاید موعد قرار تغییر کرده است
خندید به سادگیم آیینه و گفت
احساس پاک تو را زنجیر کرده است
گفتم از عشق من چنین سخن مگوی
گفت خوابی , سالها دیر کرده است
در آیینه به خود نگاه می کنم , آه
عشق تو عجیب مرا پیر کرده است
راست گفت آیینه که منتظر نباش
او برای همیشه دیر کرده است …

[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 2:43 بعد از ظهر ] [ باران بهاری ]
سلام من تازه این وبلگ رو درست کردم این اولین روزمه البته سالهای پیش هم وبلاگ داشتم اما خوب چون کار نکرده بودم یادم رفت . به هر حال سلام


[ دوشنبه دوازدهم دی 1390 ] [ 7:16 بعد از ظهر ] [ باران بهاری ]
درباره وبلاگ

تبادل لینک

خرید بک لینک